حضرت باب، کودکی که به کودکان دیگر شباهت نداشت

جناب حاج سیّد جواد کربلائی از جمله نفوسی بود که حضرت باب را در سنّ طفولیّت و ایّامی که به مکتب شیخ عابد میرفته اند در منزل جناب سیّد علی خال اعظم دائی دوّم حضرت باب زیارت نموده اند.حاج سیّد جواد کربلائی میگوید:در شیراز در خدمت حضرت نقطۀ اُولی در حینی که سنّ مبارکش هشت ویا نُه ساله بود شرفیاب گشتم اوّل چیزی که از آن حضرت سبب انجذاب من شد این بود که روزی در شیراز خدمت جناب سیّد محمّد خال اکبر دائی اوّل حضرت باب مشرّف بودم در تالاری نشسته و صحبت میداشتیم که از نماز خانه تالار صُوت کودکی مَسمُوع بود که به نماز خواندن اشتغال مینمود لکن اثری از صوت ظاهر میشد که سبب انجذاب و اِهتزاز شنونده میگشت.پس از قلیل مدّتی دیدم طفلی هشت یا نُه ساله از نماز خانه بیرون آمد مرحوم خال فرمودند همشیره زاده است و ولدشان مرحوم شده است. حاج سیّد جواد کربلائی ادامه میدهد:روزی دیگر در منزل حضرت خال بودم که دیدم حضرت باب از مکتب مراجعت نموده مشتی کاغذ در دستشان است عرض کردم اینها چیست؟ با صوتی آهسته و رقیق فرمود «صفحات مشق من است».جناب حاج سیّد جواد کربلائی میفرمود: جناب شیخ عابد معلّم از صباوتِ حضرت اعلی و مراتب نورانیّت و متانت و جمال و وقار حضرت باب حکایتها مینمود از جمله میفرمود:حالات حضرت باب به وَجهی به کودکان شباهت نداشت و به لَهو و بازی مایل نبود و جز به درس و مشق در مکتب به امر دیگر مشغول نمیشد گاهی صبحها دیرتر به مکتب میآمد و چون حاضر میشد میگفتم چرا دیر آمدی؟ چیزی نمیگفت چند بار بعضی همدرسان او را فرستادم او را بیاورند که از وقت درس تعویق نیفتد چون میآمدند از آن شاگرد پرسیدم او را به چه کار مشغول دیدی؟ گفت دیدم در زاویۀ تالار نماز میخواند.روزی از خانه آمد پرسیدم کجا بودی؟ آهسته زیر لب گفت «خانۀ جدّم بودم» چون صبحها غالباً دیر میآمد و معلوم شد کاری جز نماز ندارد باو گفتم تو کودک نُه ساله یا دهساله هستی و هنوز به بلوغ نرسیده ائی و به تکالیف مُکَلّف نیستی برای چه اینهمه نماز میخوانی؟ باز آهسته فرمود میخواهم مِثل جَدّم بشوم و من امثال این عبارت را حمل بر سادگی کودکانه مینمودم.
شیخ عابد مُعلّم حکایت فرموده:در غالب ایّامِ اعتدال هوا عادت شاگردان این بود که هر هفته یکی از ایشان استاد و شاگردان را در روز جمعه برای تفریح دعوت مینمودند صبح میرفتند و غروب مراجعت میکردند در چنین اوقات که غالباً کودکان در باغ جز به تفریح و بازی اشتغال نمی جستند حضرت باب غالباً از سایرین کناره میگرفت و چون به جستجو میپرداختند میدیدند ایشان در جای خلوتی در سایۀ درختان به نماز مشغول است.شیخ عابد مُعلّم میگوید:در احوال و اطوار حضرت باب از آغاز ورود به مکتب متحیّر و متعجّب بودم و خود شاهد و ناظر اخلاق و صفات آن حضرت در ایّام طفولیّت بودم و میدیدم حضرت باب در ایّام طفولیّت بهیچوجه رفتار و احوالشان مشابهت و مماثلتی با حالات و اطوار و صفات سایر اطفال نداشته بطوریکه با همسالان خود با رأفت و محبّت و خوشروئی رفتار میفرمود و هر چه که با خود به مکتب خانه میآورد از خوردنی و لوازم درس و مشق به سایر اطفال می بخشید و هرگز با اطفال کدورت و رنجشی حاصل ننمود و هیچیک از اطفال چنانکه عادت کودکان است از آن حضرت نزد شیخ عابد شکایت ننمود.در درس و مشقِ خط بهمانگونه که معلّم میداد میخواند و مینوشت و در همان بار اوّل درس خود را فراگرفته محتاج به تکرار نمیشد و هرگز از معلّم در بارۀ درس خود غلط نپرسید و شیخ عابد بفراست دریافته بود که این طفل نورانی دارای چه استعداد عجیبی است و بارها بر زبان آورده بود که اگر این طفل دورۀ دروس معمولی را بپایان رساند و در تکمیل آن بکوشد نخستین عالِم زمان خود خواهد شد.مشاهدۀ همین احوالات بود که عاقبت شیخ عابد معلّم بمرحلۀ ایمان و ایقان رسیده و به حضرت باب ایمان آورد.
جناب سیّد علی خال اعظم حضرت ربّ اعلی حکایت نموده اند:
وقتی حضرت باب طفل بود سفری به سبز پوشان رفتیم.سبز پوشان امام زاده ائی میباشد سمت جنوبی شیراز وسط کوه واقع و از شهر شیراز تقریباً دو فرسخ مسافت دارد راهش بسیار بد و سخت میباشد اشخاص پُر بُنیه پس از طی مسافت بواسطۀ بدی راه وقتی به مقصد میرسند بسیار خسته میشوند و مردم اغلب تابستان آنجا میروند.جماعتی بودیم و حضرت باب هم نُه سال داشتند همراه بودند پس از آنکه وارد شدیم خیلی خسته بودیم تطهیر کرده وضو گرفته و فریضۀ نماز مغرب و عشاء بجا آورده زیارت نموده و شام صرف شده و خوابیدیم. طولی نکشیده بیدار شده نیمه شب بود دیدم حضرت باب نیستند خیلی مضطرب شدم و متوهّم گشتم که مبادا از کوه پرت شده باشند تا بالاخره پس از گردش زیاد شنیدم صدای نماز و مناجات با خدای متعال از زیر کمر کوه میآید پس از آنکه به تعقیب صدا رفتم دیدم آن طفل با خدای خود در نیمه شب در میان کوه و بیابان مشغول راز و نیاز با خالق بی نیاز است. به علم الیقین و حقّ الیقین بر من ثابت شده و محقّق گشت که موعودی که منتظر بودیم پس از هزار و دویست و شصت سال ظاهر شده و حجّت تمام گشته هر کَه بخواهد مُنکر شود با اینهمه آیات مُنزِل که هر ورقی آن معادل با سی جزء قرآن مجید است از بی انصافی است.
دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close