محافل روحانی ملی بعد از انقلاب

محافل روحانی ملی بعد از انقلاب

محفل روحانی ملی اول بعد ار انقلاب

در سال ۱۳۵۷ ایران در تب و تاب انقلاب می سوخت. شیرازۀ امور از دست حکومت قبلی خارج شده بود و اوضاع و احوال به نفع بهائیان نبود. بسیاری از افراد بهائی تهدید شده بودند که باید شهرشان را ترک کنند و چند نفری هم در بعضی از شهرها کشته شده بودند در چنین اوضاعی آخرین کانونشن ملی ایران تشکیل شد و نه نفر که بیش از همه رأی آورده بودند و با وجود آگاهی از خطراتی که جانشان را تهدید می کرد، خدمت خطیر عضویت محفل روحانی ملی ایران را در چنین موقعیت پر مخاطره ای پذیرفتند که نام نامی آن بزرگواران به شرح زیر است:

۱ ـ سرکار خانم بهیه نادری

۲ ـ جناب هوشنگ محمودی

۳ ـ جناب عبدالحسین تسلیمی

۴ ـ جناب ابراهیم رحمانی

۵ ـ دکتر حسین نجی

۶ ـ جناب منوهر قائم مقامی

۷ ـ جناب یوسف قدیمی

۸ ـ جناب عطاءالله مقربی

۹ آ دکتر علیمراد داودی

چون اوضاع ایران بسیار مغشوش بود و معلوم نبود در آینده امکان تشکیل کانونشن ملی برای انتخاب محفل روحانی ملی فراهم باشد نام افرادی که بعد از نه نفر اولیه رأی آورده بودند نگاهداری شد که در صورت وقوع حادثه ای برای اعضاء محفل ملی افراد بعدی جای آنان را بگیرند.

این محفل با مشکلات فروانی مواجه بود و هر روز بر دامنه مشکلات افزوده می شد. بازداشت احبا و شهادت ها و مصادرۀ اموال شروع شده بود. آتش سوزی خانه ها و محل کسب بهائیان در چند شهر از جمله سعدی شیراز، میاندوآب و شاه آباد غرب به وقوع پیوسته بود و در بسیاری نقاط هم بطور انفرادی خانه و محل کسب احبا را آتش زده بودند. در این زمان اخراج از مشاغل دولتی ابتدا از ارتش و اداره آموزش و پرورش شروع شد و بعد به تمام ادارات دولتی تسری یافت. اخراج احبا از روستاها شروع شده بود که پیشقدم همه اخراج احبای کتا و روستاهای اطرافش در بویر احمدی بود. گزارش همۀ این اوضاع نابسامان به محفل مقدس روحانی ملی می رسید و آن عزیزان می بایست به همۀ این امور رسیدگی می کردند و از طرفی می بایست شغل و ممر درآمدی برای افراد تهیه می شد و از طرف دیگر ارتباط با اولیای امور دولتی بود که وقت آن عزیزان را می گرفت. یادم هست روزی که تاریخش یادم نیست بنده و همسرم از طرف محفل مقدس روحانی شاه آباد غرب موظف بودیم خدمت جناب تسلیمی برسیم و در مورد زمین حظیرةالقدس شاه آباد غرب باید مطالبی را به اطلاع ایشان می رساندیم و اگر صلاح می دانستند به بنیاد شهید مراجعه می کردیم. آن روز وقتی خدمت جناب تسلیمی رسیدیم ایشان آشفته و ناراحت بودند در ضمن گفتگو متوجه شدیم که علت ناراحتی ایشان این بود که قرار بود همان روز افرادی از بنیاد شهید بیایند و صورت تمام املاک متعلق به امر را تحویل بگیرند. جناب تسلیمی آن روز ما را متوجه اوضاع خطیر امر کرد و صلاح ندانست که ما به بنیاد شهید مراجعه کنیم. یادم است که می فرمودند شما نمی دا نید با چه افرادی روبرو هستید. واقعاً هم آن روزها هنوز برای ما وضعی که با آن روبرو هستیم قابل درک نبود.

درچنین اوضاع و احوالی در بیستم آبان ۱۳۵۸ دکتر علیمراد داودی منشی محفل ملی بهائیان ایران و استاد فلسفه‌ دانشگاه تهران طبق معمول هر روز بعدازظهر، به پارک لاله تهران رفت تا ساعتی قدم بزند و هیچ‌گاه بازنگشت. تهدید‌های تلفنی فراوان در روزهای گذشته و پیگیری دوستان او در همان روز نشانه‌‌هایی روشن از یک آدم‌ربایی داشت.

جای ایشان را دکتر کامبیز صادق زاده گرفت. اما سرانجام در سی مرداد ۱۳۵۹همه‌ اعضای محفل ملی بهائیان به اضافه‌ دو نفر دیگر از اعضای هیأت معاونت در جریان جلسه‌ محفل با هجوم افراد مسلح بازداشت می‌شوند.

پیگیری وضعیت ناپدیدشدگان بلافاصله آغاز شد. خانواده‌ این افراد در ملاقات‌هایی با دادستان کل انقلاب، رییس قوه‌ قضاییه و رییس مجلس شورای اسلامی دیدار کردند اما پیگیری ها نتیجه ای نداشت و هیچگاه خبری از آنها بازنیامد.

محفل روحانی ملی دوم

فردای آن روز ژینوس خانم محمودی که سومین فرد عضو هیأت معاونت بود ولی آن روز در جلسه محفل ملی حضور نداشت از اعضای گروه دوم محفل ملی که خود او هم یکی از اعضاء بود برای تشکیل جلسه محفل ملی دعوت نمود. اعضای محفل ملی دوم عبارت بودند از:

۱ ـ خانم ژینوس محمودی

۲ ـ خانم گیتی قدیمی

۳ ـ آقای کامران صمیمی

۴ ـ آقای دکتر سیروس روشنی

۵ ـ آقای محمود مجذوب

۶ آقای جلال عزیزی

۷ ـ آقای مهدی امین امین

۸ ـ پروفسور منوچهر حکیم

۹ ـ آقای قدرت روحانی

این محفل یک سال اداره‌ امور بهائیان ایران را در سخت‌ترین روزها بر عهده داشت. بعد از ترور پروفسور منوچهر حکیم، دکتر عزت الله فروهی عضو محفل ملی شدند. در این زمان حوادث سرعت بیشتری گرفت و دستگیری و اعدام اعضای محافل محلی یزد، همدان، تهران، تبریز و اعدام های تک نفره و یا در گروه های کوچک نیر همچنان ادامه داشت و بخشی از بحران‌هایی بود که جامعۀ بهائی در سال‌های ۵٩ و ۶٠ با آن روبرو بود. اخراج از شغل های دولتی و بیرون رانده شدن از روستاها کماکان ادامه داشت و آزار کودکان بهائی در مدارس بر تضییقات قبلی افزوده شد و حتی در چند شهر اطفال بهائی را بطور دسته جمعی از مدارس اخراج کردند که بلافاصله کلاس ها در خانه ها تشکیل شد و دانش آموزان در امتحانات متفرقه شرکت کردند و با نمرات درخشان قبول شدند ولی از سال بعد بچه های بهائی را در مدارس نام نویسی کردند.

در روز بیست و دوم آذرماه ۱۳۶۰ یک خبر دهان به دهان در بین بهائیان ایران می گشت و آن خبر این بود: اعضای محفل ملی دوم بازداشت شدند و همه نگران حال آن فدائیان جان بر کف امر الهی بودند. جریان از این قرار بود که: روز بیست و دو آذر ۱۳۶۰ و در یکی از معدود جلساتی که با حضور هشت نفر از ۹ نفر عضو محفل برگزار می‌شد (خانم گیتی قدیمی به علت بیماری در آن جلسه حضور نداشتند). همه حضار بازداشت شدند. فریده صمیمی که خود در محل حضور داشت، در شرح این بازداشت می‌نویسد: «… هیچ حکمی به ما نشان ندادند، جناب امین امین که وکیل دادگستری بودند سوال کردند شما ورقه‌ای دارید برای جلب ما؟ آن‌ها به ورقه احتیاج نداشتند، هرچه می‌گفتند همان بود.» و سرانجام دو هفتۀ بعد در ششم دیماه ۱۳۶۰ خبر شهادت آن عزیزان جامعۀ بهائی را در دریائی از غم و اندوه فرو برد.

سومین محفل روحانی ملي ایران بعد از انقلاب

بعد از دستگیری محفل روحانی ملی دوم بلافاصله محفل روحانی ملی سوم شروع به کار کرد اما در ۷ شهریور ۱۳۶۲، دادستان کل انقلاب، سید حسین موسوی تبریزی، تمام فعالیتهای جمعی و تشکیلاتی بهایی در ایران را ممنوع اعلام نمود. این دستور انحلال سومین محفل روحانی ملی و حدود ۴۰۰ محفل روحانی محلی را الزامی می‌کرد. عضویت در هرگونه تشکیلات بهایی یا فعالیتی که باعث تشویق این مذهب برای غیر بهاییان می‌شد به شدت ممنوع شده بود. دولت صدور این دستور را با این ادعا که تشکیلات بهائی محارب و توطئه گر شناخته می‌شوند و در فعالیتهای جاسوسی شرکت می‌کنند توجیه نمود.

موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب، در مصاحبه‌ای با کیهان هوایی، روزنامه وابسته به دولت، اظهار داشت: «جاسوسی می‌کنند برای دیگران و تحریک و اخلال در بعضی کارها می‌کنند … این مسائل باعث شده که ما همین الآن اعلام کنیم که تمام فعالیتهای جمعی و تشکیلاتی بهاییت در ایران ممنوع و تا حال هم ممنوع بوده و دولت جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسی اینها را به رسمیت نشناخته»

قبل از اینکه محفل روحانی ملی ممنوعیت را بپذیرد، در رد اتهامات دولت، نامه سرگشاده‌ای به رهبران ایرانی نوشت این نامه آخرین عمل محفل روحانی ملی قبل از انحلال داوطلبانه بود. در این نامه به اذیت و آزار بهاییان در جمهوری اسلامی اشاره کرد و از مردم ایران، دولت اسلامی خواست تا حقشان (حق بهائیان) را به عنوان شهروند ایرانی و به عنوان انسان به رسمیت بشناسند .

علیرغم انحلال داوطلبانه، مقامات جمهوری اسلامی به اذیت و آزار و ایجاد رعب و وحشت بین اعضای سابق محفل روحانی ملی و محافل محلی و سایر مقامات اداری آن در سراسر ایران و نیز کسانی که این نامه سرگشاده را در دفاع از بهاییان امضاء کرده بودند ادامه دادند. در اواسط سال ۱۳۶۲، بیش از ۵۰۰ تن از بهاییان که اکثر آنها از اعضای سابق محفل بوده یا با این اعضا در ارتباط بودند بدون هیچ اتهامی دستگیر شدند.

در طول زمان، هفت عضو سابق اعضای سومین محفل روحانی ملی دستگیر و سرانجام توسط دولت اعدام شدند.

۱ـ جناب جهانگیر هدایتی

۲ ـ دکتر فرهاد اصدقی

۳ـ جناب فرید بهمردی

۴ ـ جناب شاپور مرکزی

۵ ـ جناب اردشیر اختری راد

۶ ـ جناب امیر حسین نادری

۷ ـ احمد بشیری

۸ ـ جناب حسن محبوبی

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close