شیخ واقعاً بهائی کیست؟

آن روز زنی پشت کامپیوتر نشسته بود و خودش هم نمی دانست به دنبال چه می گردد. ناگهان در سایت آبی آسمانی مطلبی توجهش را جلب می کند. تیتر مطلب این بود «شیخ واقعاً بهائی» مطلب را که خواند انگار برق سراسر وجودش را گرفت. قطرات اشگ از چشمانش جاری شد و به یاد روز سوم خرداد ۱۳۵۸افتاد آن روز که همسر عزیزش به خانه بازنگشت. آن روز و روزهائی که در پیش آمدند او به کمک عده ای از دوستان که به یاریش آمده بودند هر جائی را که امکان داشت خبری از همسرش بیابد گشته بود به بیمارستان ها و کلانتری ها و زندان ها سر زده بود ولی کوچکترین خبری از شوهرش نیافته بود. چند ماه بعد پسر دومشان را در غیاب شوهرش به دنیا آورد.25 سال از آن روز می گذشت و او در تمام این سال ها منتظر بود، منتظر خبری از همسرش.و آن روز متن زیر را در سایت آبی آسمانی خوانده بود:
جمعه ، 17 مهر
شيخ واقعأ بهايي
سلام، چند روز پيش كه مصيبت فوت عزيز از دست رفته مون پيش اومد باز موقعيت مغتنمي شد كه بستگان دور و نزديك رو يك جا زيارت كنيم؛ نمي دونم چي شد كه رحيم آقاي ذوالانوار جوياي احوال پسر بزرگ شيخ محمد علي موحد شد كه رئيس مدرسه آقاباباخان شيراز بوده، پدرم و آقاي مكارم و خيلي از علماي شيراز زير دست او تربيت شدند. در جواب عارض شدم كه از ابوي شنيدم اوائل انقلاب به جرم تبليغ بهايي گري اعدام شده. رحيم آقا گفت مي دوني كي اون رو بهايي كرد؟ گفتم نه و بعد كاشف به عمل اومد كه رحيم آقا رفيق گرمابه و گلستان يارو بوده . شيخ موحد(منظورپدرجناب موحداست) به اجبار بچه رو به اخوندي مي فرسته. بعد هم براي ادامه تحصيل روونه اش مي كنه قم. پدر، اون رو خيلي تو فشار مي گذاشته و احتمالأ خواب شيخ العلمائی شيراز رو براش ديده بوده. اما ادامه ماجرا ؛ پسر بزرگ در درسها پيشرفت خوبي مي كنه؛ مجتهد مسلم و …ميشه؛ تا اينكه تقش در مياد بواسطه يك دختر بهايي از راه به در شده و بعد هم بهايي. تعريف كرد جلسه اي با حضور علماي طراز اول شيراز برگزار مي شه تا بلكه پسره رو به راه بيارن در اون جلسه پدر رو به بچه مي كنه كه بابات به عزات بشينه چرا بهايي شدي و بچه جواب مي ده تو من رو بهايي كردي كنايه از فشارهاييه كه مي آورده تا اونو مقدس كنه. راستي ما تا به حال از اين كارها كرديم ؟ پدر تعريف مي كرد يارو با توجه به اطلاعات جامعي كه از كتب اسلامي داشت جلسه مناظره مي گذاشته و مسلمونهاي متوسط يا كم اطلاع رو بهايي مي كرده تا اينكه انقلاب مي شه. خبر به خلخالي مي رسه. تو زندان خلخالي مي ره و ازش مي خواهد به اسلام بر گرده. اون نمي پذيره و مرحوم خلخالي في المجلس مي خوابوندش و متكايي روي كلش مي ذاره و يك تير خالي مي كنه. راستي هر كاري راه و چاهي داره. به خيلي از اين مأمورين امر به معروف بايد گفت مرا به خير تو اميد نيست؛ شر مرسان. يارو يك گناه داره مي كنه، تا كافرش نكنن دست بردار نيستن. پيامبر چطور با رفتارش از هيچ همه ساخت و ما … در اينكه اون شيخ بهايي بايد اعدام مي شد حرفي نيست؛ چون با اختيار به گمراه نمودن مردم مشغول بوده و به عبارت اخري رفتار بد پدر موجب سلب مسئوليت فرزند نمي شه و انسان در مقابل تمام افعال اختياريش مسئوله؛ اما بحث در اينه كه چرا كساني مثل اين پدر كه شرايط گمراهي رو فراهم مي كنن تنبيه نمي شوند؟ آيا بدررفتاري هاي عوامل انتظامي و امنيتي در دين گريزي نسل جوان ما مؤثر نبوده؟ مگر از يك انسان تحقير شده و عصبي چه توقعي مي توان داشت غير از فرياد .

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close