حق با شماست دوست من، ما بهائیها حتما کاری میکنیم که گرفتار می شویم!!

دلنوشته خانم ن. حسینی

بله ما یاد گرفتیم که کاری بکنیم، یاد گرفتیم برای ساختن دنیایی بهتر تلاش کنیم، ما یاد گرفتیم که زمین جای قشنگی نخواهد بود اگر در کنجی از آن کودکی بخاطر نژادش محروم از تحصیل باشد، ما یاد گرفته ایم زمین زیبا نیست اگر دلی در آن آزرده باشد. اگر جنگ باشد، اگر بی عدالتی باشد، اگر ظلم باشد … ما میدانیم که فرار کردن از آتش زمانی که افرادی در آن گرفتار هستند گرچه پای رفتن باشد، بی وجدانی و نامردی است.
بله دوست من ما کاری میکنیم که باید دستگیر شویم، ما بهاییها در جهانی که مردمانش برای اعدام در ملا عام صف میشکند، کودکان را درس مهر و محبت می دهیم، ما نوجوانان را برای برادری و برابری پرورش می دهیم. ما به کودکان و ونوجوانان میگوییم که اعدام دیدن ندارد، که دنیا به انسانهایی با چشم و دل پاک نیاز دارد، که دیدن پرپر زدن انسانها لکه ای بر دامان انسانیت است. ما با هموطنان شریفمان راه زنده کردن دوباره ایران رنجور را میجوییم.
حق با شماست دوست من، ما بهاییان باید دستگیر شویم باید در زندان باشیم، حتما کاری کرده ایم که شایان گذران زندگی هامان در چهار دیواره ی زندانهاییم.
ما در زندانیم چون خوب میدانیم که نبود صداقت حال و روز دنیای مان را خراب کرده و یک کلام بازگشتن از اعتقاد قلبی مان هیزمی به این آتش جهان سوز اضافه می کند، چون هیچ دروغی را مصلحت نمی دانیم.
ما در زندانیم چون زندگی کردن بدون خشونت را یاد می دهیم. ما در خط مقدم جبهه کشته شدیم زمانی که برای کشتن انسانها تفنگ دست نگرفتیم.
ما در زندانیم چون به تحصیل خودمان و هر محروم از تحصیل دیگری اهمیت می دهیم، چون زمانی که دانشگاه بر ما حرام شد، در منازلمان درس خواندیم و زمانی که کودکان محروم از نیمکت مدرسه شدند درکپر هایشان به آنها الفبای عشق و محبت آموختیم.
ما در زندانیم چون چراغ امید را در دلهای یخ زده روشن می کنیم. چون همراه دیگر هموطنانمان به مناطق زلزله زده رفتیم و کمر همت برای بازسازی بستیم.
ما در زندانیم چون همراه دیگر انسانهای شریف این مرز و بوم دامان طبیعت را به لجنزار تبدیل نمیکنیم و کیسه های پارچه ای را تبلیغ کردیم.
ما در زندانیم چون در راه اتحاد مردم ایران، فارغ از دین تلاش میکنیم. چون فهمیدیم که تغییر با تمام سختی اش از من و ما شروع میشود.
ما در زندانیم چون خوب میدانیم اگر از محنت دیگران بی غمیم، نشاید که ناممان نهند آدمیم …
ما در زندانیم چون فهمیدیم جواب (های)، (هوی) نیست، چون میدانیم زندانبانمان نیز شایسته ترحم است و نبودن عشق او را تا بدین جا کشیده.
ما در زندانیم چون بهاءالله سالها قبل از بوجود آمدن اسرائیل به دستور دولت وقت ایران در دوره قاجاریه به فلسطین قدیم تبعید شد و در آنجا چشم از جهان بست و حال که مدفن آن عزیز را مقدس می شماریم، دست نشانده ی اسرائیل نامیده میشویم.
ما در زندانیم چون در میان مسلمانانی که دلسرد از اسلام اند، حضرت محمد را می ستاییم، به عدل حضرت علی اقتدا می کنیم و مقام حضرت سیدالشهدا را یادآور می شویم.
دوست من، اینها که گفتم جرم کمی نیست، حق با توست اگر کسی کاری نکند در زندان نخواهد بود، نمره ی املای نانوشته بیست خواهد بود. بقول شاعر معاصر مجتبی کاشانی :
هر که را مسیح در نفس است
جای او در میانه ی قفس است
هر کجا مرغک خوش الحانیست
مبتلا و اسیر و زندانیست
ماهی از رقص دلفریب خودش
میکند تنگ را نصیب خودش
هر که حُسنی به طالعش دارد
روزگارش چنین بیازارد
سیه آواز و چهره ای چو کلاغ
به رهایی پرد میانه باغ…
هر قناری چو قار قار کند
خویش را از قفس کنار کند
یا کلاغ و رهایی و یله گی
یا قناری و این قفس زدگی
باز در تُنگ و در قفس بودن
بهتر از زشت و بد نفس بودن…

۳ آذرماه – ن. حسینی

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close