سخنی با هموطنان عزیزم

دلنوشته یکی از شهروندان بهایی پس از بازداشت برادرش محبوب حبیبی که در هفته گذشته توسط ماموران امنیتی وزارت اطلاعات بازداشت شده است.

امروز چهارمین روز دستگیری برادرم،محبوب به جرم بهایی بودن در ایران است. جرمی که ۱۷۰ سال است که اگر چه در هیچ قانون قاجاری، پهلوی و اسلامی ثبت نشده، بهاییها را به آتش سوزی خانه هایشان، سرب داغ ریختن در دهان اطفال شیرخواره شان، آواره شدن از شهر و دیارشان، مصادره اموال ودارایشان، زندان، شکنجه و طناب دار روبه رو ساخته است. اینها تنها بخشی از صدمات وارد بر پیروان این آیین است که اگر بر تاریخ ۲۰ هزار شهید بهایی ایرانی نگاهی بیاندازید، هر کدام از اینها فاجعه ای است به بزرگی جان یک انسان، جان یک پدر، جان یک مادر، جان یک فرزند…
اما سوال اینست که مگر بهایی ها چه کرده اند که مستحق این رفتارند؟ آیا هرگز می شود که حتی یک بهایی را در طول ۱۷۰ سال پیدا نمود که بر خلاف مصالح ایران و ایرانی عملی مرتکب شده باشد؟ آیا آنها تاکنون تفنگ برداشته و بر علیه کسی اقدام به خون و خونریری نموده اند. آیا جز در راه گسترش محبت قدمی برداشته اند؟ آیا جز این است که با اینکه در طول سالها نجس خوانده شده اند، مورد شرم آورترین اتهامات قرار گرفته شده اند، از حقوق اولیه اجتماعی محروم گشته اند و به طناب دار سپرده شده اند ، کوچکترین کینه ای نسبت به مجریان در دل نگه نداشته و معتقد بوده اند که باید چرخه خون وخونریزی به پایان برسد.که اگر خلاف این است با گوش جان حاضر به شنیدنم.
فکر میکنید انتقام گرفتن خیلی سخت بود؟ آیا فردی که خانه اش را آتش زدند ، نمی توانست خانه ای را به آتش بکشد؟ آیا جامعه ای که دختران و پسران 17 ساله اش را به طناب دار سپردند نمی توانست تفنگ برداشته به انتقام قیام نماید؟ اما ایا با این اقدامات مشکل حل می شد؟ بهاییان ایستادند با جان خود نه با حرف، با تقدیم مال خود، با فدا نمودن فرزندان خود، تا بگویند تعصب باید جای خود را به تعقل بدهد، تعلیم و تربیت عمومی برای همه واجب است، زنان ومردان با هم برابرند و… آنها ایستادند تا بگویند که دروغ نمیگوییم حتی اگر به قیمت از دست دادن شانس تحصیل در دانشگاه و یا شغل و حرفه امان باشد.
در تمام طول این ۱۷۰ سال ،عزیزان هموطن، تنها حرفمان این بوده است که ما ایده های نویی داریم که فکر میکنیم برای ساختن یک جامعه موفق ضروری است بیایید با هم در موردشان صحبت کنیم. نه کسی را به زور وادار میکنیم که بیاید این ایده ها را قبول کند و نه کسی را وادار می کنیم که بیاید و بهایی شود. فقط بیایید در موردشان صحبت کنیم. اگر فردی در هر جای دنیا ایده ی جدیدی داشته باشد، با کمال میل و جان شنیده می شود چرا که هر ایده جدیدی میتواند پتانسیل یک حرکت روبه جلو را برای جامعه در برداشته باشد. چرا ما باید برای شنیده شدن ۱۷۰ سال صبرکنیم؟ آیا این یکی از مشکلات جامعه کنونی ایران نیست که از تمام ظرفیت تفکر مردمانش استفاده نمی کند؟ اگر ۱۷۰ سال برای نشان دادن حسن نیتمان کافی نیست دیگر نمیدانم که چگونه یک فرد یا یک جامعه می توند حسن نیت خود را ثابت کند.
در پایان عزیزان، بنده نه نماینده جامعه بهایی هستم و نه خود را فعال ومطلع از امورسیاسی می دانم. بلکه به عنوان فردی هموطن تقاضای شنیده شدن دارم به مانند تمام بهاییان ایران.
محبوب عزیزم در آرزوی آزادیت لحظه شماری می کنم.

…….

مطالب ارائه در این دلنوشته صرفا دیدگاه شهروندیار نمی باشد

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close