محفل اُنس

F68456B6-0575-4233-AD07-C4BD0CF10383ورقی زرّین از تاریخ مشعشع آئین مقدّس بهائی

شرح حیات و خدمات جناب سليمان خان تنکابانى از باسلان عصر رسولی

تُنکابُن یکی از شهرستان‌های استان مازندران در شمال ایران است. در دوران قاجاریه تنکابن بوده که در دوران پهلوی به نام شهسوار تغییر نام پیدا کرد و پس از انقلاب اسلامی دوباره با نام تنکابُن شناخته می‌شود. در دوران صفویّه به نام فیض خوانده می‌شده و پیش از آن به نام «دیلم خاصّه» شناخته می‌شده‌است. در حال حاضر بیشتر مردم این شهر و استانِ مازندران با نام «شهسوار» این شهر را می‌شناسند.

و از جملۀ مهاجرين و مجاورين جناب سليمان خان تنکابانى بود که ملقب بجمال الدّين گشت. جناب مذکور در تُنِکابان تولّد يافت و از خاندان قديم آن اقليم است در مهد عزّت نشو و نما نمود و از پستان راحت و عنايت شير خوار شد و در آغوش رفاهيّت و ثروت تربيت گشت. از صِغَر سنّ، بدو طفولیّت همّتی بلند داشت و مقاصدی ارجمند غيرتِ مجسمّه بود وهمّتِ مشخصّه بفکر مناصب افتاد و بر اقران و امثال تفوّق خواست لهذا از موطن اصلى بمقر سرير سلطنت، مدينۀ طهران شتافت اميد سَرورى داشت و رجاى مهترى و بر اقران و امثال برتری ولى در طهران نفحۀ رحمن بمشام رسيد و نداى يار مهربان بشنيد و از دغدغۀ جاه و غلغلۀ بارگاه خاکدان برهيد از اين قيد آزاد و حشمت و عزّت شد و بموهبت الهيّه دلشاد گشت صدرِ جلال را صفّ نّعال[جفت نمودن کفشها] شمرد و مسند و منصب را سريع الزوال یافت از آلودگى گذشت و بآسودگى دل بست از قيد زنجير آزاد شد و از سَلاسلِ تعلّق بدنيا رهائیيافت لهذا اَحرام حرم کبريا بست وعزم کوى دوست نمود و بسجن اعظم [عکّا]رسيد و ایّامی چند در پناه جمال قِدم آرميد به شرف لَقا فائز شد و در محضر کبرياء از فم مطهّر
جوامع الَکلَم و فصل الخطاب استماع نمود چون مشام معطّر گشت و بصرمنوّر گرديد و سمع باصغاى خطاب ربّ جليل بهره و نصيب يافت مأذون سفر هندوستان شد و مأمور به تبليغ طالبان صادقان گرديد متوکلاً على الله ومنجذباً بنفحات الله و مشتعلاً به نار محبّت الله به خطۀ هند شتافت و سر گشتۀ آن بوم و ديار گرديد بهر شهرى رسيد آهنگ ملکوت جليل بلند کرد و بشارت بظهور مکلّم طور داد دهقان الهى شد و تخمى پاک از تعاليم الهى بيفشاند آن بذر اِِنبات گشت و جمعى بسفينۀ نجات در آمدند نفوسى مهتدى بنور هُدى شدند و ديده هاى جمعى بمشاهدۀ آيات کبرى روشن گشت شمعِ جمع گرديد و شاهد انجمن شد، الى الان اثر از آن وجود مسعود در خطۀ هندوستان واضح و مشهود نفوسى را که تبليغ نمود بر اثر او بهدايت خلق مشغولند بارى، بعد از سياحت هندوستان رجوع بساحت حضرت رحمن نمود ولى بعد از صعود وفود يافت و بآتش حسرت بگداخت ديده گريان بود و دل مِجمَر آتش سوزان، ثابت بر پيمان بود و نابت در روضۀ رضوان جمال مبارک قبل از صعود فرمودند اگر نفسى بايران رود و از عهده برآيد *بامين السلطان این پیام برساند که همّتی درحق اسيران نمودی و معاونت شايان و رايگان کردى اين خدمت و برکت فراموش نشود و يقين بدان سبب عزّت در جميع شئون گردد. اى امين السلطان هر بنيانى بپايان ويران گردد مگر بنيان الهى که روز بروز بر متانت و محکمى بيفزايد پس تا توانى خدمت بديوان الهى نما تا بايوان رحمانى راه يابى و بنيانى بنهى که پايان ندارد بعد از صعود اين پيام بامين السلطان رسید و در آذربایجان آقا سیّد اسد الله را آخوندهاى تُرک در اردبيل ذليل نمودند جفا روا داشتند و بقتل برخاستند حکومت بلطائف الحيل از ضرب و قتل نجات داد مغلولاً به تبريز فرستاد و از تبريز بطهران ارسال داشتند امین السلطا رعايت نمود و جناب اقا سیّد اسدالله را در ديوانخانۀ خويش منزل و مأوى داد و چون مشاراليه بيمار گرديد ناصرالدّين شاه بعيادت آمد مشار اليه کيفيّت را بيان نمود و مدح و ستايش کرد بنوعی که شاه حين خروج نهايت دلدارى و مهربانى به آقا سيّد اسدالله مذکور نمود و حال آنکه اگر سابق بود فوراً .زينت دار ميگشت و هدف تير آتشبار ميشد.
بارى، مشاراليه امين السلطان بعد از چندی مغضوب شهريار گرديد و مبغوض و منکوب و سُرگون به مدينۀ قم شد. اين عبد سليمان خان مذکور را روانه بايران کرد و مناجات و مکتوبى مَصحُوب [همراه] داشت که اثر قلم خويش بود در مناجات طلب عون و عنايت الهى گرديد و رجاى صون و حمايت شد که مشاراليه از زاويۀ خمول باوج قبول رسد و در نامه صراحتاً نگاشته گرديد که حاضر الرّجوع بطهران باش عنقريب تأييد الهى رسد و پرتو عنايت بدرخشد و برمسند صدارت در نهايت استقلال قرار خواهى يافت اين مکافات خدمت است و پاس خدمت که درحقّ مظلومى مُجری داشتى آن نامه موجود و آن مناجات الان در خاندان امين السلطان موجود است. جناب سليمان خان از طهران به قم رفت و بموجب دستور العمل در دائرۀ معصومه در غرفه ئى منزل کرد متعلّقان امين السلطان بديدن آمدند پرسش احوال نمود و اظهار اشتياق ملاقات کرد چون اين خبر بمشاراليه رسيد احضار فرمود متوکلاً على الله بخانۀ امين السلطان شتافت در خلوت ملاقات نمود و نامۀ اين عبد را تقديم کرد مشار اليه بر خاست و نامه را در نهايت احترام تلقّى نمود و به خان مشاراليه گفت که من نوميد بودم اگر چنين اميدى ميسّر گردد دامن خدمت بر کمر زنم و حمايت و صيانت ياران الهى نمايم اظهار ممنونيّت کرد و بيان خوشنودى نمود و گفت الحمدالله اميدوار گشتم و يقين است بعون و عنايت الهى کامکار گردم بارى، تعهّد خدمت نمود و سليمان خان وداع کرد مشار اليه بذل و بخششى بعنوان خرجى راه خواست به خان بدهد خان اِبا از قبول آن نمود آنچه اصرار و اِبرام کرد امتناع فرمود هنوز خان مذکور در بين راه بود که مشاراليه امين السلطان از سُرگونى رهائى يافت و رأساً براى مسند صدارت احضار گرديد در کمال استقلال به وزارت پرداخت و در بدايت فى الحقيقه حمايت ميکرد ولى در اواخر در مسئلۀ * شهداى يزد کوتاهى کرد ابداً حمايت و صيانت ننمود و آنچه شکايت کردند اُذُن صاغيه [گوش شنوا] نداشت عاقبت جميع شهيد شدند لهذا او نيز معزول و نکوب عَلَم افراخت مَنکوس شد و دل و جانِ اميدوار مأيوس گرديد بارى، جناب سليمان خان در بقعۀ مبارکۀ اعلى ايّامى بسر برد و با ياران در جوار مطاف ملأ اعلی مألوف و مأنوس بود تا آنکه اَجل محتوم رسيد و آهنگ بارگاه حیّ قیّوم فرمود از خاکدان بيزار شد و بجهان انوار شتافت و از قفس امکان رهائى يافت و بفضاى نامتناهى لامکان پرواز نمود. اغرقه الله فى غمار رحمته و انزل عليه شآبيب مغفرته و اسبغ عليه و جلائل نعمته و رزقه جزيل موهبته و عليه التحية والثناء.

مأخذ متن اصلی: کتاب تذکرة الوفا اثر قلم گهر بار حضرت عبدالبهاء

*میرزا علی‌اصغر خان(1236 شمسی – 1286 طهران)، ملقّب به امین‌السلطان، فرزند دوّم ابراهیم‌خان امین‌السلطان، صدراعظم سه پادشاه قاجار، ناصرالدّین‌شاه، مظفّرالدّین‌شاه و محمّدعلی‌شاه و از گرجی‌های ایران بود. به ترتیب به القاب صاحب‌جمع، امین‌السلطان، و اتابک اعظم ملقب بود.
او در 21 رجب 1325 در جریان جنبش مشروطه ایران به دست عبّاس‌آقا تبریزی کشته شد. او در قم به خاک سپرده شد.
خانه امین‌السلطان (منزل پدری او) از جمله آثار تاریخی ایران و محل تصویربرداری مجموعهٔ تلویزیونی دایی جان ناپلئون بوده که پس از خروج از فهرست آثار ملی 2,2 سهم از سی سهم خانه در اردیبهشت سال 1392 به مزایدهٔ عموم گذارده شد.

* اشارۀ حضرت عبدالبهاء به دوّمین شهدای سبعۀ یزد که در تاریخ 1308 هجری قمری به مقام رفیع شهادت رسیدند.
* نخستین شهدای یزد در اواخر حیات عنصر جمال مبارک که بدستور جلال الدّوله پسر مسعود میرزا پسرصیغه های ناصرالدّین شاه و قاتل محبوب والشهداء و سلطان الشهداء رخ داد. در لوح مبارک دنیا میفرمایند«… از ظالم ارض يا [یزد] ظاهر شد آنچه که عيون ملأ اعلى خون گريست…»
* سوّمین شهدای یزد در «هرمزک» در دوران سلطان سریر ولایت و سلطنت محمّد رضا شاه پهلوی اتّفاق افتاد.
* چهارمین شهدای یزد در ابتدای انقلاب 57 رخ داد.
شهدای محبوب یزد منحصر به این چهار دوره نمیباشد در کتاب «شهدای یزد» و کتب منتشر شدۀ اخیر شرح کامل شهادت فدائیان امر مبارک در یزد مندرج.

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close