خانم اختر ثابت

اختر ثابت در سروستان در یک خانواده بهائی به دنیا آمد. نام پدرش حسین و نام مادرش حوا بود.
اغلب اهالی سروستان بسیار متعصب و مذهبی هستندو به تحریک و فتنۀ عده ای از مبغضین احبای سروستان را مکرراً مورد ظلم و ستم و قتل و غارت قرار داده اند. اختر ثابت در چنین محیطی بزرگ شد. طبق اظهار مادرش اختر دوران تحصیل ابتدائی و نیمۀ دبیرستان را در سروستان طی نمود. در مدرسه بسیار با هوش و با استعداد و فداکار و مهربان بود. قیافه ای آرام، معصوم و مظلوم داشت. از لحاظ زندگی ظاهری در رفاه و آسایش نبود ولی از نظر تعلیم و تربیت اجتماعی فوق العاده غنی بود و روح بزرگی داشت. مدت دو سال هم کار می کرد و هم درس می خواند تا بتواند در تأمین مخارج خانواده کمکی به پدر باشد. پدرش در سروستان مغازه کوچکی داشت که از درآمد آن امرار معاش می نمود. اختر در سن بیست سالگی بود که مغرضین و فتنه جویان و غارتگران به دستور آیت الله دستغیب و مصباحی، در انقلاب اسلامی در واقعۀ هفدهم آذر ماه 1357 خانه و مغازۀ تمام بهائیان از جمله پدر اختر را غارت کردند و به آتش کشیدند. عده ای از بهائیان بی گناه از جمله کودکان خردسال و افراد پیر و زمین گیر و نابینا و فلج را در گونی جای دادند و به مسجد بردند تا آنها را مجبور به تبری از امر مبارک نمایند. ولی اغلب احبا از تاریکی شب استفاده کرده و با پای پیاده از کوه و بیابان و دشت و صحرا به طرف شیراز و دیگر نواحی متواری شدند. در این واقعه بیش از پانصد نفر از احبای بی گناه سروستان بی خانمان گردیدند. اختر و خانواده اش هم با دست تهی به شیراز آمدند. او با روحیه ای قوی به تحصیلات خود پرداخت در رشتۀ پرستاری کودکان تخصص گرفت و در یکی از بیمارستان های شیراز به سمت پرستار کودکان به خدمت مشغول شد.
در تاریخ سی ام مهرماه 1361 (بیست و دوم اکتبر 1982) شبانه عده ای پاسدار به خانۀ اختر و دیگر احبای شیراز ریختند و متجاوز از چهل نفر از زن و مرد و پیرو جوان را گرفتند و به زندان بردند. محاکمات او در سه مرحلۀ بازجوئی و بازپرسی (صورت گرفت) بازجوها و بازپرس ها هرکدام از مسجونین را که فعالیت بیشتری داشتند، بیشتر محاکمه می کردند ولی چون اختر عضو هیأت بود او را زیاد مورد سؤال و جواب قرار ندادند. یک روز در زندان عادل آباد اختر به من گفت: «وقتی که در زندان سپاه بازجوئی می شدم، بازجو از من خواست جریان زندگیم را از بدو تولد تا به حال بنویسم و چون با صداقت در پرونده ام نوشتم که در خانواده ای فقیری بزرگ شده ام و به خاطر اعتقادم همواره مورد اذیت و آزار قرار گرفته ام، بازجو مرا به باد ناسزا گرفت و گفت: چرا توبه نمی کنی؟ یک کلمه بگو بهائی نیستم. در جواب گفتم: چطور می توانم حقانیت امر خدا را انکار نمایم. بازجو گفت: تا چه حد آیا تا پای اعدام هم حاضری در عقیده ات ثابت بمانی؟ جواب دادم به فضل حق امیدوارم». پس از یک ماه همراه عده ای خانم های مسجون بهائی به زندان عادل آباد منتقل شد. اختر در نهایت محبت به خانم های آوارگان و طوبی زائرپور که بر اثر شکنجه های شدید روحی و جسمی بسیار ضعیف شده بودند کمک می نمود و با مشکلات فراوان لباس های آنها را می شست و آنها را حمام می داد. طبق نظر حاکم شرع، ما بهائیان را نجس می دانستند و یک تشت کوچک برای لباس شوئی برای بیست و جهار مسجون در نظر گرفته بودند. لا اقل پنج روز طول می کشید تا رخت ها در آن هوای مرطوب و سرد خشک شود. اختر هر روز صبح خیلی زود از خواب برمی خاست، جلوی سلول ها قدم می زد و با رعایت حکمت و با صوت ملیح مناجاتی با صدای ملایم زمزمه می کرد و سپس به طبقۀ پائین می رفت، طبق قوانین زندان آب جوش می خرید و چای درست می کرد. چون ما بهائی بودیم آب جوش را به ما می فروختند. رئیس بیمارستانی که اختر در آنجا کار می کرد به دادستان انقلاب تلفن زد و گفت: «چرا این دختر مظلوم و نوع دوست را زندانی کرده اید؟» دادستان انقلاب جواب داده بود: «اتهام و جرم او بر ما معلوم شده است که بهائی است» روز بیست و هشتم خرداد ماه اختر با فامیلش به وسیلۀ تلفن زندان ( در ملاقات کابینی) خداحافظی نمود و با نه نفر از خانم های دیگر به میدان چوگان (فدا) شتافت.
اقتباس و تلخیص از نشریه پیام بهائی شمارۀ 92 ـ 93 به قلم سرکار خانم علیا روحی زادگان.

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close