خانم مهشید نیرومند

مهشید نیرومند، در تاریخ 8/9/1361 با چهل نفر گروه دوم به دست اعدا گرفتار گردید. با مهشید در یک شب اسیر شدیم و او آخرین نفری بود که وارد زندان عمومی سپاه گردید. مهشید عضو لجنۀ جوانان شیراز و معلم کلاس دروس اخلاق و مبلغ در سفرهای تبلیغی و تشویقی بود. او گرفتاری خود را در سجن چنین تعریف کرد: «شبی که پاسداران به منزل ما وارد شدند و خواستند که مرا با خود ببرند، اتومبیل دیگری غیر از اتومبیل پاسداران در کوچه توقف نموده بود. یکی از پاسداران به طرف آن اتومبیل رفت و از سرنشین آن پرسید، مهشید همین است؟ نور چراغ اتومبیل را به روی صورت من انداختند به طوری که من آن شخص را نمی دیدم. او جواب داد: «بله همین است. از او بپرسید اگر لیسانس فیزیک دارد خود اوست. سعی کنید او را اشتباهی بجای خواهران دیگرش نیاورید». احساس کردم که یک آشنا در آن اتومبیل است و آنها را راهنمائی می کند. سپس من را در اتومبیل گذاردند و به باد ناسزا گرفتند و به سپاه بردند». این بندۀ کمترین را دو مرتبه به اتفاق مهشید به زیرزمین که شکنجه گاه بود بردند. صدای ضربان قلب یکدیگر را می شنیدیم. چشمانمان بسته بود و از پشت سر چادر یکدیگر را گرفته بودیم. بازجوئی که ما را محاکمه می کرد، یک سر روزنامه را در دست داشت و سر زیگر آن به دست ما بود (چون ما را نجس می دانستند و از تماس دست با ما خودداری می کردند). از پله های متعدد به طرف زیرزمین افتان و خیزان کشیده می شدیم و به انتهای زیرزمین که رسیدیم، من و مهشید را از یکدیگر جدا کردند. پس از حدود دو ساعت محاکمه مجدداً به یکدیگر ملحق شدیم و به همان ترتیب به سلول بازگشتیم. مهشید گفت پرونده ای به دستم دادند و گفتند اعتقادات و سمت های خود را در تشکیلات بهائی بنویس … چند سال عضو لجنه بوده ای؟ به چه کسانی رأی دادی؟ میزان تحصیلات و تعداد افراد بهائی و تقدیم تبرعات در سال و هر ماه چقدر است؟ فرم تشکیلات بهائی را رسم کن! اعضای تمام لجنه ها را بنویس، آخرین پیام بیت العدل و محفل ملی و محفل روحانی شیراز چه بوده و در چه تاریخی و چگونه این اخبار به شما می رسد؟ آیا حاضری که دست از عقاید خود برداری و به دین اسلام برگردی؟ جواب دادم من بهائی هستم و به هیچ وجه عقیده ام را عوض نمی کنم. پرسید تا لحظۀ اعدام؟ جواب دادم ، امیدوارم تا آن لحظه بر اعتقادات خود ثابت بمانم. بازجو گفت: «من که سوادم از ششم ابتدائی هم کمتر است، تو را که لیسانس فیزیک داری محاکمه می کنم».
مهشید روحیه ای قوی داشت، روزهای ملاقات در زندان از زیر چادر مشت های گره کردۀ خود را که نشان استقامت او بود، به خانواده اش و خانوادۀ دیگر مسجونین نشان می داد و می گفت: » ما مانند کوه محکم و استواریم». روزی او را به تنهائی به محل شکنجه گاه بردند و پس از ساعت ها وقتی برگشت گفت: «چشمانم را بستند و به زیرزمین بردند» در تخت چوبی که چهار طرف آن به زنجیرهائی متصل بود نشاندند … با توهین و ناسزا اسامی اعضای تشکیلات امری و هیأت های زیر نظر لجنۀ جوانان را می خواستند که معرفی کنم امّا من مقاومت کردم. مأمور مرتب شلّاق را در دستش می چرخاند. بالأخره یکی از مأمورین گفت: «این ها مظلومیت و عدم مداخله در امور سیاسی را به صورت پرچمی در دست گرفته اند و به پیش می روند. تمام دنیا را تسخیر کرده اند و تا بحال هم خوب موفق بوده اند و هستند … تمام رادیو های بیگانه دم از مظلومیت آنها می زنند».
مهشید در تاریخ 26 8 1361 از زندان عادل آباد به دادگاه انقلاب احضار شد. دادیار گفت: «چهار سال است که بهائیان را به جرم عضویت در تشکیلات بهائی اعدام می کنیم، چرا به اعدام های اخیر اعتنائی نکردید؟» مهشید جواب داد: » دیانت مقدس بهائی دیانتی است جهانی که ارتباط با سیاست ندارد. اگر دولت با تشکیلات بهائی مخالف است چرا در رسانه های گروهی اعلام ننموده است». دادیار گفت: «ما موجودیت شما را از طریق رسانه های گروهی اعلام کنیم تا دنیا موجودیت شما را بشناسد؟ این مرحلۀ انفصال است». دادیار انقلاب پروندۀ مهشید را به حاکم شرع قضائی ارجاع نمود و این حاکم بد اندیش، دختر پاک و معصوم را به اتفاق نه تن از عزیزان دیگر در روز 28/3/1362 به چوبۀ دار آویخت.
مأخذ دارالانشاء بیت الاعظم الهی
تلخیص و اقتباس از خاطرات خانم علیا روحی زادگان

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close