خانم شهین دالوند

در تاریخ 28 خرداد 1362 (هیجدهم جون 1983 میلادی) ده نفر از خانم های شجیع بهائی در شیراز جام شهادت کبری نوشیدند. در نهایت مظلومیت گردن های لطیف را به طناب دار سپردند. شهین دالوند یکی از آن نفوس نفیسه بود.
او از اوان طفولیت نزد عموم به شیرین مشهور بود. او در چهاردهم دی ماه 1335 شمسی در شیراز در خانواده ای بهائی متولد شد. قسمتی از ایام کودکی را در خراسان و بقیه را در شیراز بسر برد. همیشه در دروس و تحصیل کوشا بود و بر خلاف بعضی از نوجوانان که در سنین خاص غالباً درگیر بحران های شدید روحی می شوند، به آرامی و سکون دبیرستان را در شیراز به اتمام رساند و با موفقیت راه را برای ورود خود به دانشگاه هموار ساخت. او به موازات رشد جسمانی، از کمالات روحانی و متانت و وقار که لازمۀ شخصیت و از خصوصیات ممتاز یک جوان بهائی است برخوردار بود. ازسجایای پسندیده اش مهربانی و وفا و صفا بود. از ایام طفولیت از دوگانگی بیزار و به یگانگی ناظر بود.
شهین دورۀ تحصیلات دانشگاهی را در رشتۀ جامعه شناسی با موفقیت بسر برد. و پایان نامۀ تحصیلی خود را تحت عنوان (پژوهشی پیرامون خصوصیات گروهی از معتادان و علل گرایش آنها به اعتیاد) برای اخذ درجۀ لیسانس تقدیم نمود. این پژوهش مورد توجه اساتید قرار گرفت بطوری که او را برای بحث تلویزیونی دعوت نمودند. این جریان بعد از انقلاب واقع شد و او از شرکت در میز گرد عذر خواست. شهین به تدریج در جامعۀ بهائی شیراز و در میان احباب شناخته شد. دیری نپائید که برای همکاری در امور تشکیلاتی مصدر خدمات روحانی گردید. او به خوبی توانست اوقات خود را بین تحصیل در دانشگاه و کسب معارف امری و و ایفای خدمات تشکیلاتی و روحانی تقسیم نماید. خدمات خود را با شرکت در لجنۀ نوجوانان شیراز شروع نمود و سپس با همکاری در لجنات تربیت امری و جوانان تداوم بخشید. او یکی از جوانان شجاعی بود که در بحبوحۀ رنج هائی که بر احبا می رفت با خانواده های بهائی در ارتباط بود و برای رفع مشکلات و تخفیف آلام و تسلی قلوب آنها آرام و قرار نداشت. زمانی که همۀ اعضاء خانوادۀ شیرین دالوند در خارج از ایران بسر می بردند، او آخرین سال تحصیلی را در دانشگاه شیراز می گذراند. در صمن خدمات امری بعضی از امور مربوط به پدر را که در خارج از ایران می زیست به عهده گرفته بود. بدون شک هرآنکس که طعم بلا در سبیل جمال اقدس ابهی و استقامت و حلاوت خدمت را به مذاق جان بچشد، هرگز دست از جانفشانی نمی شوید. به قول یکی از دوستان، شهین می دانست در چه راهی قدم گذارده و چه پیش خواهد آمد و تا نفس آخر از پای ننشست.
شهین در تاریخ (بیست و دوم نوامبر 1982) 8/9/1361 همراه عده دیگری از احبای عزیز شیراز در نیمه های شب بازداشت شد و در زندان به عزیزان دیگر پیوست. در دوران شش ماه و بیست روز زندان آن عزیز تا روز شهادت، از کیفیت برگزاری جلسات دادگاه و چگونگی محاکمات و نوع اتهامات ناروائی که بر او و دیگر یاران وارد گشته است، جز تحریرات و خاطرات بعضی از احبا که مدتی همبند آن عزیز بوده اند و از زندان آزاد گردیده اند اطلاع دیگری در دست نیست. اما می توان حدس زد دادگاهی که شاکی آن خود قاضی باشد و بر کرسی غفلت و تعصب و جهالت جالس گردد، محاکمات به چه ترتیب و از چه قماش خواهد بود. یکی از دوستان آزاد شده که غالباً در مواقع محاکمه همراه شهین بود در نامه ای می نویسد: «شجاعت و استقامت شهین واقعاً قابل تحسین و تقدیر بود زیرا در طی روزها و ساعت ها محاکمه، کاملاً به اخلاق و روحیۀ او آشنائی یافتم و او را مظهری از ایمان و استقامت و شهامت شناختم»
شهین بالاخره در تاریخ بیست و هشتم خرداد 1362 جان را در راه جانان فدا نمود و در نهایت تسلیم و رضا طناب دار جلاد خونخوار و دژخیم غدار را بر گردن افکند. نقد جان را وسیلۀ اعتلا و اعزاز و انتشار و اثبات حقانیت امر حضرت بهاأالله قرار داد. این پایان زندگی او نبود بلکه عظمت عشق و شکوه زندگیش بود. شهین در موقع شهادت بیست شش سال داشت و مجرد بود. اقتباس و تلخیص از پیام بهادی شماره 62 نوشته جناب بیژن داورپناه

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close