«پيامبر صلح»

هنگامى که حضرت عبدالبهاء در پاريس بودند، پرفسور برگسن روزى در
مطبوعات پاريس ورودِ «پيامبر صلح» را در روزنامه معروف «فيگارو» خواند و
شخصاً تقاضاى ملاقات با ايشان را نمود.
در آن زمان بسيارى از بزرگان ايران در پاريس حضور داشتند و از اين دعوت
بسيار متعجب شدند. از جمله شاهزاده نصرت الدوله که در پاريس مشغول
تحصيل حقوق بود.
نصرت الدوله در مطبوعات خواند که استاد او، پرفسور برگسن، که در آن
زمان مقام و منزلتى بزرگ داشت، از حضرت عبدالبهاء اجازه ملاقات
خواسته. شاهزاده به حضور ايشان رفته، اظهار داشت که «من در مطبوعات
خوانده ام که پرفسور برگسن از شما اجازه ملاقات خواسته.» حضرت
عبدالبهاء فرمودند همين طور است. او در چنين زمانى نزد من خواهد آمد.
شاهزاده استدعا نمود که او هم حضور داشته باشد. موافقت فرمودند.
پرفسور برگسن در ساعت مقرر با عده اى از فلاسفه معروف ديگر، همراه با
عده اى از شاگردانش که پيرو مکتب او بودند، در اقامتگاه حضرت
عبدالبهاء وارد شدند. فردى فرهيخته به نام ولى اﻟﻠﻪ ورقا نيز حضور داشت. او
داستان اين ملاقات را در دفتر خاطراتش چنين نگاشته:
در روز موعود پرفسور برگسن با فلاسفه ديگر و گروهى از شاگردانش به حضور
حضرت عبدالبهاء رسيدند، و سپس همگى دست داده، روى صندلى هاى خود
نشستند.
پس از تعارفات و صرف چاى، حضرت عبدالبهاء سکوت را شکسته و با
صدائى رسا فرمودند: بين طبيعيون و يا ماديون با الهيون در يک مورد وحدت نظر

وجود دارد. و آن اين است که خلقت جميع موجودات معلول يک قوه بسيار
عظيمى است که خارج از حدود وصف و بيان است. و اختلاف نظر بين اين دو
دسته در اين است که طبيعيون آن قدرت عظيم را طبيعت مى گويند، در حالى که
الهيون آن قدرت خلاقه و عظيم را خدا، اﻟﻠﻪ، عقل کل، يا عقل مطلق مى ن امند.
در اين موقع پرفسور برگسن گفت: بسيار خوب، شما اگر به ا ين ترتيب بين
طبيعيون و الهي ون آشتى و تفاهم برقرار مى سازيد، ما خيلى ممنونيم.
حضرت عبدالبهاء در جواب فرمودند: بله، اين اختلاف نظر، به سادگى رفع
شدنى است، به شرط آنکه حضرات فلاسفه در اين مسئله منصفانه قضاوت
نمايند.
برگسن گفت: صحبت اين مجلس با شماست و ما براى شنيدن سخنان شما و
عقايد شما به ا ينجا آمده ا يم. سپس دستش را به پ شت گوش برده، گفت: گوش
انصاف ما براى شنيدن و قضاوت هر مطلبى باز است!
حضرت عبدالبهاء ادامه دادند: براى روشن شدن موضوع، مثالى بسيار ساده
مى زنيم. اگر شخصى که کنار دريا نشسته، مشتى از آب دريا را بچشد، آيا
مى ت واند ادعا کند که در دريا نمک موجود نيست؟
پرفسور برگسن لحظه ا ى فکر کرده، گفت: بله، البته که نمک در دريا وجود
دارد.
حضرت عبدالبهاء فرمودند: در ميان اين همه مخلوقات متعدد و کُرات عظيم که
در عالم خلقت يا عالم طبيعت وجود دارد، يکى هم انسان است.
برگسن گفت: صحيح است. حضرت عبدالبهاء فرمودند: ولى در انسان قوه ا ى
وجود دارد که ما آن را قوه ادراک و شعور و عقل مى ن اميم. در اثر وجود همين
قوه عاقلانه و شعور است که انسان موفق به ا ين همه اختراعات و اکتشافات
عظيم و شگفت ا نگيز گشته. حال مى ت وان ادعا کرد و قبول نمود که آن ذات
هستى و آن قوه خلاقه عظيم جهان که آفريننده انسان است، فاقد شعور باشد؟

پرفسور برگسن در اين هنگام به فکر عميقى فرو رفت و ناگهان سکوت را
شکسته، بى ا ختيار با مشت خود چنان روى ميز کوبيد که فنجان هاى چاى
به حرکت آمدند. سپس گفت: متشکرم! ولى به راستى که تا حال احدى نتوانسته
بود مشکلى به ا ين پيچيدگى را به ا ين سادگى حل کند!
سپس پرفسور برگسن از جا برخاسته و با حالتى احترام آميز از حضور حضرت
عبدالبهاء مرخص شد و همراهان او همگى برخلاف هنگام ورود که بى ت فاوت
بودند، در کمال خضوع و احترام جلسه را ترک نمودند.
نويسنده اين داستان مى نويسد که «بعداً در خاطرات برگسن خواندم که او با
اظهار تنها يک پرسش بسيار ساده از جانب حضرت عبدالبهاء مدت ها فکر
کرده، زيرا اگر جواب مى داد که خدا فاقد شعور و ادراک است، اين جواب
برخلاف موازين علمى و عقلى است. چگونه ممکن است که خالق (که کل
است) فاقد ادراک و شعور باشد، ولى مخلوق، يعنى انسان (که جزء است)
داراى ادراک و شعور باشد؟
پرفسور برگسن مقامش بالاتر از اين بود که برخلاف موازين علمى و عقلى
ادعا کند که طبيعت داراى شعور و عقل و ادراک است و مانند انسان
مى تواند اسرار نهفته در خود را کشف نمايد، يا چيزى را اختراع کند. ضمناً
هيچ مصنوعى قادر به پى بردن به ذات آفريننده خود نيست. برگسن مجبور
بود بپذيرد که خالق موجودات فاقد عقل و شعور نيست، بلکه قدرتى است
مافوق قدرت و ادراک انسان.
بعد از اين ملاقات تاريخى، پرفسور برگسن که از طبيعيون بود، بتدريج
به مکتب عرفانى روى آورد و به روحانيت متمايل شد، ولى هرگز به عقايد
مذهبى علاقه اى نشان نداد، زيرا پيشوايان و رؤساى دين را فاقد حق و
حقيقت مى دانست.»

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close