شهید راه حق جناب عنایت الله اشراقی

جناب عنایت الله اشراقی در سال 1300 شمسی در نجف آباد متولد شدند. دورۀ دبستان را در مدرسۀ بهائی سعاذت طی نمودند و در چهارده سالگی عازم طهران شدند و در کلاس های انگلیسی شروع به یادگیری زبان نمودند. در سال 1326 با سرکار خانم عزت جانمی ازدواج نمودند که (این خانم بزرگوار نیز به رتبۀ شهادت نائل گردید). از ثمرۀ ازدواج این دو نفس مقدس پنج فرزند به نام های سعید، ناهید، وحید و رویا (که او نیز در عنفوان جوانی در شیراز به شهادت رسید) و رزیتا پا به عرصۀ وجودگذاردند. محبت بهائی، اخلاق انسانی و تربیت روحانی این فامیل در شیراز ضرب المثل بود. جناب اشراقی از جوانی در شرکت نفت مشغول به کار شدند و آخرین پست رسمی ایشان، رياست انبارداری شرکت ملی نفت شیراز در بوشهر بود. اعمال و رفتار و سجایای اخلاقی ایشان زبانزد کارکنان مؤسسه بود. در سال 1361 به غلت ایمان به دیانت بهائی و گزارش هیأت پاکسازی از دریافت حقوق محروم گردیدند. در ایام امتحانات شدید در شیراز منزل ایشان به طور رایگان در اختیار آوارگان و ملهوفین قرار داشت. خانم علیا روحی زادگان که یکی از احبای شیراز که در زمان انقلاب در بحبوحۀ رنج ها و مرارت ها بودند دربارۀ جناب اشراقی چنین می نویسد: «به خاطر می آورم اولین روز افتخار آشنائیم با خانواده جناب اشراقی روزی بود که املاک جناب میرزا محمد تقی خان افنان در شیراز از طرف دادگاه مصادره شده و دو خواهر بزرگوار و مسن جناب افنان به نام های طوبی خانم افنان (طاهری) و مهین خانم افنان سرگردان و بلا تکلیف بودند. بی اختیار به فکر افتادم که جناب عنایت الله اشراقی پیغام داده بودند چنانچه احبا نیاز به مسکن داشته باشند، می توانند در منزل ایشان سکونت کنند. وقتی که این کمینه به اتفاق دو همشیرۀ جناب افنان به خانۀ جناب اشراقی رفتیم مشاهده نمودم آقای اشراقی و خانم محترمشان و رویا با تبسمی شیرین از ما استقبال کردند و با روی گشاده فرمودند: قدمشان را روی چشم می گذاریم، این خانه تعلق به احبا دارد. گرچه این خانه فقط گنجایش خانواده اشراقی را داشت با وجود این، آن مؤمنین و مخلصین ترجیح می دادند که راحتی خود را فدای آسایش دیگران نمایند … جناب اشراقی از جملۀ مساعدین و عضو لجنۀ اصلاح و ناظم ضیافت بودند. پس از زندانی شدن تنی چند از اعضای محفل مقدس روحانی شیراز، 1 / 8 / 1361 به عضویت محفل روحانی شیراز برای دوره سوم عضو علی البدل انتخاب شدند. ایشان در نهایت شجاعت و از خودگذشتگی در موقعی که احبای جانفشان شیراز در زندان ها بودند عضویت محفل روحانی شیراز را به دل و جان پذیرفتند. و تا تاریخ گرفتاری خود 8/9/1361 شب و روز به خدمت مشغول بودند. داستان زندانی شدن این عائلۀ مبارک (آقای عنایت الله اشراقی، سرکار خانم عزت اشراقی و دوشیزه رویا اشراقی) آنقدر مهیج و حماسه آفرین است که در این چند سطر کوتاه نمی توان قطره ای از دریای عشق و دلدادگی آن وجودات مقدسه را باز گفت. فقط یک ملاقات پنج دقیقه ای در زندان که بین پدر و دختر اتفاق افتاد سرشگ از دیدگان جاری می کند و وفریاد واحسرتا از گلو بر می خیزد … «رویا به محض دیدار پدرش رویش را می بوسد و نوازش کرده و می گوید: » پدر خیلی دوستت دارم سعی کن استقامت کنی … پدر چرا اینقدر ریش صورتت بلند شده. جناب اشراقی توضیح می دهد که در زندان حق تراشیدن صورت را نداریم … » بازجو به رویا می گوید: «حیف نیست که شما که اینقدر پدرتان را دوست دارید برای یک کلمه این همه زجر به خودتان می دهید؟ فقط یک کلمه بگو بهائی نیستم! رویا با صدای بلند می گوید عشق و محبت پدر و فرزندی امری طبیعی است، اما عشقی که به محبوبم دارم بیش از اینهاست ….. »
جناب عنایت الله اشراقی به اتفاق پنج رادمرد دیگر در تاریخ بیست و ششم خردادماه 1362 در شیراز به درجۀ شهادت رسیدند.
اقتباس و تلخیص از عندلیب شمارۀ 17 زمستان 1364 .

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close