داستانی از کودکی حضرت عبدالبها

وقتی كه در مازندران بودم طفل بسيار كوﭼكی بودم و از همه نوع تفريحات و بازی های آن موقع برخوردار.
در شهر مردی بود به نام آقا رحيم كه رئيس ﭽوﭙان های ما بود. روزی آقا رحيم به منزل ما آمد و از مادر من تقاضا كرد اجازه دهند مرا همراه خود به جشنی كه ﭽوﭙانان گرفته بودند ببرند. بعد از اصرار زياد به او اجازه داده شد.
من از اينكه فرصتی يافتم كه در تفريحات خارج از خانه هم شركت كنم خوشحال شدم.
به راهنمايی آقا رحيم از جاده های باريك و سبز و جنگل های بسيار زيبا رد شديم تا به كوهی بلند رسيديم وقتی از راه های باريك كوه بالا رفتيم و به قله كوه رسيديم با تعجب ديدم زمين سبز ﭙر از ﭽمن و بسيار بزرگی در آنجا قرار دارد. حدود 80 نفر از ﭽوﭙانان با گله های خود در آنجا جمع بودند . ما نزديك به ﭽهار هزار گوسفند و تعدادی اسب داشتيم كه همه در آنجا نگهداری می كردند.منظره ی بسيار زيبايی بود وقتی به ﭽادری كه همه در آنجا جمع بودند رسيديم ديدم 80 نفر از ﭽوﭙانان در صف ايستاده اند كه به من سلام كنند و احترام بگذارند.
همه آنها بهترين لباس های خود را بر تن داشتند ﭽون روز جشن ﭽوﭙانان بود. موقع غذا رسيد گوشت هايی را كه كباب كرده بودند آوردند بسيار لذيذ بود حلقه های آتشی درست كرده بودند و دور آنها می رقصيدند و آواز می خواندند. شب شد و وقت مراجعت من هم فرا رسيد ولی ديدم تمام ﭽوﭙانان دور من جمع شده اند و صحبت می كنند از آقا رحيم سوال كردم جريان ﭽيست ؟
گفت ﭼون شما به عنوان آقا و رئيس اينها هستيد از شما هديه ای می خواهند. گفتم من كه طفل كوﭼكی هستم ﭼطور از من انتظار هديه دارند و تازه من كه با خود ﭼيزی همراه نياورده ام.
آقا رحيم گفت رسم است و بايستی ﭼيزی به آنها داده شود. من هم فكری به خاطرم رسيد و به هركدام از آنها يك گوسفند هديه دادم.
موقعی كه به منزل رسيديم جريان هديه دادن مرا برای حضرت بهاالله تعريف كردند.
جمال مبارك بسيار خنديند و فرمودند: اگر موظب ايشان نباشيم شايد يك روز خود را ببخشند.
مأخذ: نور ايمان

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close