!توقف حضرت باب در کاشان

شب قبل از روز ورود حضرت اعلی بکاشان حاجی میرزا جانی معروف به پر پا که از اشخاص معروف شهر بود خوابی دید که نزدیک غروب است دم دروازه عطار ایستاده است ناگهان حضرت اعلی سوار بر اسب تشریف آوردند و بجای عمامه کلاه بر سر گذاشته‌اند و چند نفر سوار اطراف آنحضرت را گرفته‌اند نزدیک او که رسیدند فرمودند : » سه شب مهمان تو خواهیم بود از ما پذیرائی کن.»
حاجی میرزا جاني وقتی که بیدار شد دانست آنچه را که دیده رؤيای صادقه بوده است فورا بتهیه لوازم پذیرائی میهمان عزیز خود مشغول شد اطاق مخصوصی مهیا کرد سایر لوازم را نیز فراهم نمود نزدیک غروب آفتاب دم دروازه عطار ایستاده و منتظر تعبیر رؤیای خود گردید چشم براه بود ناگهان از دور چند سوار دید که بطرف شهر میایند برای ملاقات آنها روان شد چون نزدیک رسید در بین سواران حضرت باب را با آنکه کلاه بر سرداشتند شناخت، با کمال نشاط و سرور بحضور مبارک رفت و خواست رکاب اسبی را که حضرت اعلی سوار بودند ببوسد حضرت باب نگذاشتند و فرمودند سه شب میهان تو خواهیم بود فردا روز عید نوروز است جشن عید را در منزلت خواهیم گرفت. محمد بیگ پهلوی مرکب حضرت باب مركب خويش را ميراند وقتيكه حاجي ميرزا جانى را ديد پنداشت که از دوستان صمیمی حضرت باب است و بحاجی گفت من حاضرم مطابق میل این بزرگوار رفتار کنم ولی ببین این رفیق من با این منظور تو شرکت می‌کند یا نه و اشاره بیکی از سواران کرد. حاجی میرزا جانی چون نظریه آن سوار را پرسیداو با نهایت خشونت و شدتّ جواب داد ابدا ممکن نیست من مامورم که نگذارم این جوان تا طهران وارد هیچ شهری بشود بمن دستور داده‌اند که بهر شهری میرسیم شب را بیرون شهر بمانیم و صبح زود روانه شویم بر خلاف ماموریت خودم نمیتوانم رفتار کنم. محمد بیگ هر طور بود رفیقش را راضی کرد که حضرت باب را بحاجي ميرزا جاني بسپارد و صبح روز سوم حاجی مهمان خود را بمامورین تسلیم کند حاجی اول میخواست تمام سوارها را بمنزل خود ببرد و پذیرائی کند حضرت باب منع فرمودند و باو گفتند هیچکس جز من نباید بمنزل تو بیاد حاجی از حضور مبارک در خواست کرد که اجازه فرمایند مخارج این مدت را به سواران بدهد فرمودند لزومی ندارد. برای اینکه اگر اراده من نبود آنها هرگز مرا بتو تسلیم نمیکردند همه چیز در قبضه قدرت الهی است. برای او هیچ امری محال نیست. هر مشکلی را آسان می سازد و هر مانعی را از میان میبرد…
… شبی که حضرت باب بمنزل حاجی در کاشان ورود فرمودند شب عید نوروز بود این سومین عید بود بعد از اظهار امر حضرت اعلی وروز عید در آن سال با روز دوم ماه ربیع الثانی 1263 هجری قمری مطابق بود سید حسین یزدی که قبلا بامر مبارک از اصفهان بکاشان آمده بود بدعوت حاجی میرزا جانی بحضور مبارک مشرف شد در آن شب لوحی از قلم مبارک بافتخارحاجی میرزا جانی نازل گردید.
در ضمن نزول لوح یکی از دوستان حاجی که از علمای معروف بود و سید عبد الباقي نام داشت بمنزل حاجی آمد حضرت باب اجازه فرمودند که بمحضر مبارک وارد شود. مشارالیه مشرف شد ولی نمی‌دانست که این بزرگوار کیست. حضرت باب هم بدون اینکه خود را معرفی کنند آیات نازله در لوح را تلاوت فرمودند. سید عبد الباقي نشسته بود کلمات حضرت باب را گوش میداد و رفتار و گفتار هیکل مبارک را مشاهده میکرد و نزول كلمات الهي را ميديد ولي از شدت غرور و خود خواهي از استماع كلمات الهي متاثر نشد و هر چند معانی بيانات مبارک را نمیفهمید از شدت غرور حاضر نشد که آنچه را نمیداند بپرسد و تا درجه ای در حجاب خود پرستی مختفی و مستور بود که از میزبان اسم مهمان بزرگوارش را هم نپرسید و هنگامیکه از منزل بیرون رفت نمیدانست که بحضور چه شخصی بزرگواری رسیده و چه فرصت عظیمی را از راه جهالت از دست داده است پس از چند روز فهمید که آنجوان که بود و بسیار محزون و غمگین شد که چرا در آنشب از حقیقت واقع مطلع نشده و بچنان گنج پر بهائي توجه نداشته خواست تدارک ما فات کند و بحضور مبارک مشرف بشود ولی فرصت از دست رفته بود و حضرت باب از کاشان تشریف برده بودند. سید از کثرت حزن و اندوه و عدم تدارک مافات از خویشتن بیزار شد و از خلق شهر بر کنار گشت . از معاشرت و شهرت گذشت تا آنکه در زاویه عزلت وفات یافت
( از کتاب تاریخ نبیل ص 206 ¯209

دسته‌ها Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close